خرید بک لینک
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هردم شکستگرچه انسان می نماید گرگ هست وآن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرند اینکه انسان هست این سان دردمندگرگ ها فرمانروایی می کنند وآن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اند گرگ ها همراه و انسان ها غریببا که باید گفت این حال عجیب؟... فریدون مشیری 

برچسب: نویسنده: متین امینی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:41

صفحه بندی